>> شماره 33

آن‌که مثل من هست، آن‌که مثل من نیست / بابک احمدی

مقاله «آن كه مثل من هست، آن كه مثل من نيست» نوشته بابک احمدی در ۵ قسمت به مقوله هویت می پردازد.

ابتدا نویسنده زمانِ خلقِ واژه «پسااستعماری» و چگونگیِ وارد شدنش به گفتمان‌های هنری و علوم انسانی را توضیح می دهد. او از اوریانتالیست ها و نحوه تفکرشان سخن می گوید. در ادامه ادوارد سعید را معرفی می کند که با استفاده از مباحث میشل فوکو به بررسی شکل های قدرت در تفکرِ اوریانتالیستی پرداخت. یا از ریموند ویلیامز می گوید که در پژوهش‌هایش در بابِ فرهنگ از به هم پیوستگی امور و عدمِ وجودِ استقلال در دیدگاهِ غربی صحبت می کند. نویسنده به مهم ترین تفاوتِ گفتمانِ پسا-استعماری با بحث‌های دهه‌های پس از جنگ دوم که بی اعتقادیِ پسا-استعماریان به «هویت» بود، اشاره می کند.

هویت در بررسی های فرهنگی مسئله ای مرکزی است. در قسمتِ دومِ مقاله، بابک احمدی به تعریفِ «خویشتن» در اندیشه های فلسفی اروپایی از زمان دکارت به بعد می‌پردازد. آیا هویتِ یک انسان در دنیای مدرن با صفاتِ جسمانیِ او تعیین می شود؟ آیا فرد محصولِ جامعه است؟ «سیاستِ هویت» چگونه تعریف می شود؟

سپس بابک احمدی سعی بر بررسیِ معنا و مفهومِ «قومیت» می کند. او اشاره می کند که بحث از اقوام، در روزگارِ روشنگری اوج گرفت. بحثی که ناگزیر با سیاست های استعماریِ فرهنگ های دیگر در آن زمان گره خورده بود. و اما آیا دلبستگی های قومی لزوماً واپس گرا هستند؟

در قسمت چهارم به مفهوم نژاد و تفاوت در تقسیم بندی نژادی میان جانوران‌ و انسانها پرداخته شده است. اینکه چه تفاوتی در دلِ نژاد پژوهی و نژاد پرستی نهفته است؟

در نهایت بابک احمدی پرسش بزرگی را برای مخاطبِ خود مطرح می کند. پرسشی که در بازشناسیِ هویت نقش بسزایی دارد. «آیا خویشتن بدونِ دیگری معنا دارد؟». نویسنده پاسخِ این پرسش و ده ها پرسشِ دیگر را با نگاهی مجمل بر تاریخچه فلسفه در این مقاله تبیین می کند.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

برای دیدن تمام مقالات بابک احمدی اینجا را کلیک کنید.

بخشی از مقاله:

از اواخر دهه‌ى 1970 كه ديگر بسيارى از مستعمره‌ها به كشورهاى مستقل تبديل شده بودند. اصطلاح ”پسااستعمارى“ (msilainoloctsoP) در گفتمان‌هاى سياست و تاريخ به كار رفت. اوج بحث وقتى بود كه چند نويسنده‌ى هندى از جمله پارتا چاترجى در كتاب انديشه‌هاى ناسيوناليستى و جهان استعمارى (1986) و راناجتى گوها در كتاب عناصر اوّليه‌ى خيزش روستايى در هند مستعمره (1983) كوشيدند تا از نگاه هنديان و نه از نگاه مرسوم اروپايى به تاريخ استعمار در هند توجه كنند. همان ايام “پسااستعمارى” با معنايى دقيق‌تر در گفتمان‌هاى هنرى و علوم انسانى رواج يافت.