5

درباره‌ی فریدا کالو: آنچه که آب به من داد / سارا. م. لوی / ثمیلا امیرابراهیمی

متن حاضر خلاصه و ترجمه‌ای با ارزش از سارا م. لوی است. شهرت و محبوبیت فریدا کالو و نقاشی‌های او پیوسته در حال افزایش است. هر روز مقالات و کتاب‌های تازه‌ای درباره‌ی زندگی و آثار شگفت‌انگیز او منتشر می‌شود. با این وجود کتاب خانم لوی به عنوان یکی از جدی‌ترین و هوشمندانه‌ترین بررسی‌ها اهمیت خود را حفظ کرده است. این کتاب از سوی منتقدین و هنرشناسان معتبر نیز یکی از بهترین آثار شناخته شده است. ترجمۀ حاضر، سه فصل اصلی کتاب را به همان شکل و با حذف ناگزیر برخی از مطالب مربوط به زندگینامه، و انتخاب بخش عمده‌ای از تحلیل آثار کالو ارائه می‌دهد. اندک مطالب داخل گیومه از کتاب "هنر ما بین دو جنگ"، به این مطلب اضافه شده است.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.

برای خواندن مقالات بیشتر پیرامون فریدا کالو اینجا را کلیک کنید.

بخشی از مقاله:

فریدا کالو در 6 جولای سال 1907 به دنیا آمد. با این همه معمولاً تاریخ تولدش را سال 1910 اعلام می‌کرد. نه به این علت که خود را جوان‌تر معرفی کند، بلکه به این ترتیب می‌خواست خود را «دختر انقلاب مکزیک» معرفی کند. هنگامی که شش ساله بود، به بیماری فلج کودکان دچار شد. در حدود یک سال بستری بود. این بیماری تاوان خود را از او گرفت. یک پای فریدا کالو کوتاه‌تر از پای دیگر باقی ماند. نقص عضوی که تا پایان عمر او را عذاب داد. سال 1922، فریدای 15 ساله به مدرسه ملی مقدماتی فرستاده شد. به دانش‌آموزان تیزهوش و طغیان‌گری ملحق شد که با سرزندگی و نیروی ذهنی خود قدرت‌های موجود در جامعه را تحقیر می‌کردند. هدف کالو این بود که پزشک شود. در این زمان، علیرغم انجام اصلاحات اجتماعی در مکزیک پس از انقلاب، پزشکان زن هنوز بسیار معدود و انگشت‌شمار بودند.

اگرچه سیر حوادث مانع از آن شد که فریدا پزشک شود، اما مطالعاتش در زمینه‌ی زیست‌شناسی و فیزیولوژی، بعدها به نوعی دیگر به ثمر نشست. این مطالعات به واژگان قدرتمند و با اهمیتی در نقاشی او تبدیل شد. فریدا کالو در آثار خود غالباً از استعاره‌ها و تشبیهات پزشکی بهره می‌گرفت، قلب‌ها، غدد، و سایر اعضاء بدن انسان را با نگاهی موشکافانه تصویر می‌کرد و حتی رگ‌ها و لنف‌ها را به نمایش می‌گذاشت.

***

در هجده سالگی، حادثه‌ی هولناک تصادف اتوبوس مدرسه زندگی کالو را تغییر داد. زنده ماندن او با چندین شکستگی در ناحیه لگن، ستون فقرات، دنده‌ها و مهره‌های گردن، و یازده شکستگی در پای راست و له شدن کف پا، معجزه به نظر می‌رسید. هرچند کالو پس از چند ماه تقریباً به زندگی عادی خود بازگشت، اما اثرات جسمی و روانی این حادثه بسیار عمیق بود. اهداف و برنامه‌های آینده از دست رفته بود. دردهای پایان‌ناپذیر و جراحی‌های متناوب (حدود سی جراحی در فاصله سال‌های 1925 تا 1954)، حساسیت تازه‌ای در او به وجود آورد. نیروهای ذهنی او را فعال‌تر و ادراک او را عمیق‌تر و انتقادی‌تر نمود. به این ترتیب کالو در برابر هرگونه ظاهرسازی، کم تحمل شد. توانایی غریبی برای نفوذ در ظواهر پدیده‌ها و شناخت جوهر واقعی انسان‌ها و رویدادها یافت.

کالو در دوران تحصیل با ارزیابی مجدد آرزوهای شخصی و حرفه‌ای خود، به تدریج در سیاست فعال شد. سرانجام به اتحادیه‌ی کمونیستی جوانان پیوست. یکی از دلایل پیوستن فریدا کالو به حزب کمونیست، آن بود که رهبری حزب کمونیست مکزیک از هنرمندان و نقاشان پیشروی این کشور، یعنی «دیه‌گو ریورا»، «دیوید آلفارو سیکوئیروس»، «خوزه کلمنتو اوروزکو» و «خاویر ررو» تشکیل می‌شد. این هنرمندان با آرمان‌های سیاسی خود و در چهارچوب یک سیاست هنری خلقی، هنر معنی‌دار و سودمند به حال جامعه را پایه‌گذاری کردند. اگرچه کالو به طور کلی با این هنرمندان متفاوت بود و در کار هنری خود از شیوه‌ی واقع‌گرایی اجتماعی پیروی نمی‌کرد، با این همه، آگاهی اجتماعی او از خلال زندگی و کارش بارز است.