>> شماره 15

آنتونی تاپیس / زندگی و آثار / ثمیلا امیرابراهیمی

آنتونی تاپیس اینک در هشتادوسه سالگی، بعد از پیکاسو و میرو یکی از سه هنرمند بزرگ نقاشی نوین اسپانیا شناخته شده و مانند آن دو هم‌وطن خود شهرتش از مرزهای اسپانیا گذشته است. تاپیس در سال ۱۹۲۳ در بارسلون در خانواده‌ای کاتالان متولد شد. پدرش وکیل و حقوق‌دان، ومادرش از یک خانواده کتاب‌فروش بارسلون بودند. دوران جوانی او با جنگ‌های داخلی اسپانیا و بیماری طولانی او در سن هفده سالگی مصادف شد. این بیماری قلب و ریه که دوسال طول کشید او را از رفتن به مدرسه بازداشت و در یک آسایشگاه کوهستانی بستری کرد. تاپیس در همین دوره با کپی‌کردن آثار ون‌گوگ و پیکاسو طراحی را آغاز کرد.

در سال ۱۹۴۳ به تشویق پدرش وارد دانشکده حقوق شد؛ اما بعد از گذشت سه سال تحصیل حقوق را رها کرد و تصمیم گرفت که خود را تماما وقف هنر کند. تاپیس نقاشی خودآموخته بود و کلاس‌های هنری کوتاه‌مدتی که گذراند از جمله دو ماه آموزش در آکادمی هنری خصوصی -که پدرش آن را در کنار تحصیل حقوق اجازه داده بود، تأثیر کمی بر او داشت. ده سال اول تحول کار تاپیس فورانی از تجربه‌ها و گرایش‌ها و نوسانات مختلف را نشان می‌دهد که تفکیک آنها از هم مشکل است و گویی نقاش می‌خواهد هم‌زمان از راه‌های مختلف به مقصدی واحد و نامعلوم برسد. در این زمان او نسبت به جریان‌های مختلف هنری و فکری بسیار باز و گشوده بود و به نحو خستگی‌ناپذیری طیف وسیعی از تجربه‌های تکنیکی و شیوه‌های بیانی متفاوت و حتی متضاد را آزمود. در ۲۳ سالگی با طراحی‌های دقیق و طبیعت‌گرایانه از چهره خود و دیگران، روش خطی استادان محبوب خود هولباین، پیزانللو و انگر، را فرا گرفت. در همین زمان، با مطالعه جریان‌های فکری و هنری مختلف به جهات دیگری کشیده شد و به‌زودی دریافت که مهارت‌های او در طراحی، با استادان بزرگ کلاسیک قابل‌قیاس نیست و از سوی دیگر، رسیدن به آن بیان شخصی که در جستجویش بود تنها با نفی هنر سنتی ممکن است. از همین زمان آشنایی او با هنر مدرن به موازات مطالعه آثار نویسندگان قرون وسطا و هنر و ادبیات و فلسفه شرق دور پیش رفت.

سوررئالیسم؛

اولین گرایش جدی و تأثیرگذار در کار او شیفتگی به جریان فکری و هنری سوررئالیسم بود. جنبش سورئالیستی پس از جنگ دوم جهانی، نوعی فرقه و انجمن مخفی برای روشنفکران بارسلون به شمار می‌رفت. در اسپانیای آن سال‌ها، کتاب و مجله چندان در دسترس نبود. نسل جدید که تاپیس یکی از اعضاء آن بود، فقط بر داستان‌ها و مدارک کسانی متکی بود که شاهد دست اول این جنبش در دهه‌های بیست و سی بودند. در دهه چهل، کار تاپیس نیز مانند بسیاری از هنرمندان جوان دیگر همچون واکنشی در برابر هنر مورد حمایت رژیم فرانکو به سوررئالیسم گرایید. آشنایی تاپیس با اهداف و گرایش‌های هنرمندان سوررئالیست چون آندره برتون، پل الوار، بنژامن پره و فدریکو گارسيا لورکا تأثیر فوق العاده‌ای بر او گذاشت و شرکت در جلسات مخفی هنرمندان و نویسندگان بت‌شکن کاتالان در سال ۱۹۴۸، به تاسیس نشريه "در آن ست" (هفت بر طاس) انجامید که معرف زیبایی‌شناسی سوررئالیست‌ها و از جمله آثار میرو، كله، ارنست، و تانگی بود. در همین دوره تاپیس با "خوان بروسا"ی شاعر دوست میرو آشنا شد و مدتی بعد کتابی از اشعار او را با نقاشی‌های خود مصور کرد. ارتباط تاپیس با جنبش سوررئالیسم و گروه "دو آل ست" تا سال ۱۹۵۱ به درازا کشید. مطالعه نظریات هگل درباره زیبایی‌شناسی، تاپیس را به امکان آفرینش برابرنهاد یا آنتی‌تزی در مقابل ارزش مطلق زیبایی‌شناسی سنتی را آگاه کرد و بر اساس این تجربیات نقاشی‌های سوررئالیستی او تحول یافت. از سال ۱۹۴۷ به بعد تاپیس مجموعه‌ای از طرح‌های سیاه‌قلم سوررئالیستی را با موتیف‌های فیگوراتیو آغاز کرد که از آثار شاعرانه میرو، كله و لورکا، مناظر خیالی ماکس ارنست و داستان‌های فانتزی دالی تأثیر می‌گرفت. این طراحی‌ها به خطوط محیطی ماتیس بسیار نزدیک بودند.

تاپیس در این باره می‌گوید: وقتی به طراحی‌های این دوره‌ام نگاه می کنم با کمال تعجب می‌بینم که تا چه حد شیفته کار ماتیس شده بودم. هنرمند جوان جستجوگر است و گاه بدون آنکه آگاه باشد تحت تأثیر آثار دیگران قرار می‌گیرد. حالا فکر می‌کنم که ماتیس هنرمندی به معنای واقعی کلمه مدیترانه‌ای، و متکی بر حواس و واقعیت‌های بیرونی بود، حال آن که من به چیزهای دیگری نظر داشتم و در مقایسه با او بیش‌تر درون‌گرا هستم. در سال‌های ۴۷-۱۹۴۶ تاپیس در طراحی‌های خطی از چهره‌اش، خود را هم‌چون پیش‌گو، جادوگر یا شعبده‌بازی نشان می‌دهد که با نگاهی نافذ و رو در رو، میان عناصر و اشیاء جادویی قرار گرفته و گویی در حال احضار نیروهایی مرموز و مافوق طبیعی است. حالت دست‌ها که یا به علامت تسلیم و احترام روی سینه قرار دارد و یا در حال تماس با هاله جادویی اشیاء بر فراز آنها نگه‌داشته‌شده اعترافی به علایق پنهانی او در این زمان است: اولین نشانه‌های گرایش تاپیس به آموزه‌های عرفانی و فلسفی "رامون لول" در این آثار، دیده می‌شود. این فیلسوف و حکیم الهی، شاعر، دانشمند، و مبلغ مذهبی، بسیار مورداحترام هنرمندان گروه "دو آل ست" بود. اعضاء سوررئالیست این گروه که به عرفان و فلسفه جهانی علاقه داشتند لول را استاد خود و در ردیف یاکوب بوم، آنتونی گائودی، و ماکس ارنست می‌دانستند. برتون در بیانیه سوررئالیستی خود، نام او را همچون استاد و یک حامی مقدس متذکر می‌شود. آنچه سوررئالیست‌ها و در نتیجه تاپیس را مجذوب اندیشه‌های لول می‌کرد شیوه‌ای بود که این فیلسوف مابین شاخه‌های مختلف علوم ارتباط برقرار می‌کرد و خود او آن را "هنر ترکیب" می‌نامید.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.