انتشارات حرفه هنرمند


مانگهبان این سیاره ایم:مارتا شاهرودی/ احمدرضا تقاء

نوازش اثیری نقره:آرتور المن/ شهریار توکلی

یادداشت های امت گاوین:پریسا شرعی

خدا، می داند کجا هستیم:گفت وگو با امت گاوین/ حمیدرضا کرمی

تاریکخانه امت گاوین:شاهین شهلبلو

داستان های خانوادگی:گفت و گوبا ایلیا گاوین/کیهان ولی نژاد

سرود رٶیاها:الکساندرا شرلز/ فرهاد صبوری

چشم اندازهای آخرقرن بیستم:آرمیندخت شوشتری
حرفه: عکاس... پنجره همسایه: امت گاوین،ایلیا گاوین
امت گاوین عکاس دهه 60 است که تحت تاثیر فضای اکسپیرسیو آن سالها کوشید (و می کوشد) تا به عکس هایش وجه های شاعرانه ببخشد. مفاهیم زمان شمول و جهان شمولی چون اسطوره ،انسان، زمین، زن، باروری، تاریخ و... در پس و پشت تمام عکس هایش حاضر است تا آنها را از اشارت های جزء نگرزمان و مکان کنار عکس به دنیای فراخ و غیر قابل دسترس بکشاند.از عکاسانی است که تمام 40 سال عمر کاری اش را با نوآوری و بدعت سپری کرده تا یک بند خود را دور نزده باشد. عکس های هوایی این سال هایش همان قدر در اوج و (برای مورخان عکاسی) مثال زدنی اند که تصاویر خانوادگی دهه شصت اش. امت گاوین را یک دهه پیش سر کلاس های آقای دهقانپور شناختیم تا محرک جست و جو های بعدی ما شود... که دنبال کنیم و ببینیم که در این سال ها کجا بوده و چه کرده (همین سال های پشت گوشمان که ما نیز به موازاتش عکاسی می کردیم) و نیز بگردیم و بفهمیم که پسر کوچک درون آن اسلایدها (ایلیا)، امروزه جوان سی و چند ساله و عکاس مطرحی شده که عکس هایش بی شباهت به پدر نیست.
هنر، شعور متعارف و عکاسی:ویکتور برگین/ مجید اخگر

آتش و یخ:پیتر وولن/ علی عامری

یک عکس:امبرتواکو/ منصور ابراهیمی
پنجره بسته : خوانش عکس
پنجره بسته حاضر به معنای عکس می پردازد. یعنی این معنا بجای آنکه از عکس بیرون بیاید به درون عکس و ماهیت آن معطوف است. ویژگی معنادهی عکس است که به مفاهیم ذهنی مخاطبان می انجامد و بالعکس. البته قابل ذکر است که برای فهم مقاله ویکتور برگین ابتدا باید مقاله تحلیل بلاغی تصویر رولان بارت را (در بخش حرفه: هنرمند) خواند.
خش خش بی خا و شین:محمد غفوری

میان رفتن و دیدن:مهران مهاجر

یادداشت ها:عباس مرادی

شیشه های آبغوره:سپیده صفیاری
پنجره ما : عباس مرادی
عباس مرادی ناب گرا و مطلق گرا بود. و اتفاقا اگر در یادها ماند، به همین خاطر بود. بر خلاف آموزه ها و تشکیک های عکاسان محبوبش( وینوگراند و فرید لندر) به شدت به آرمانهای تصویری مدرنیسم و وجه صرفا تصویری و دیداری و فرم عکس باور داشت و همین امر تناقضی را آشکار می کرد. این تناقض ناشی از محیط عکاسانه پیرامون او بود. همه اینها باعث می شد که او خود را از جامعه منفعل و کسالت بار عکاسی ایران( حداقل در آن مقطع) متمایز که نه، دست کم منفک کند. عباس هنوز بار نداده بود که ریشه اش قطع شد. در نبود او به بودش فکر می کنیم و می هراسیم که ناگهان صدای مردانه همیشه معترضش را بشنویم...
قهرمانهای روحی آلمان: فائقه بقراطی

تقدیرهنر:ژرمانو سلانت/ مازیار اسلامی

انزلم کیفر:آرتور دانتو/ روبرت صافاریان

ساختارها دیگرمعتبر نیستند:انزلم کیفر/ وحید شریفیان

فاجعه فرهنگی- تاریخی اروپا:گفت و گوی جمعی جزف بویز،انزلم کیفر، یانیس کونلیس وانتسوکوکی
حرفه: نقاش... پنجره همسایه: انزلم کیفر
تا کنون در این فصل از «حرفه: هنرمند» به سه سنت از سنتهای زنده نقاشی معاصر جهان پرداختیم: ادوارد هاپر، مارک تانسی و ریچارد دیبن کرن از سنت امریکایی؛ لوسین فروید و رون کیتای از سنت انگلیسی و گرهارد ریشتر از سنت آلمانی. این شماره با پرداختن به آنزلم کیفر حلقه آلمان را تکمیل می کنیم. کیفر هنرمند اخلاقی است. او توانسته ذهن و زبان و ماده را چنان به هم پیوند دهد که هویت هنری شاخص و منحصر به فردی پدید آورد. اما جذابیت کیفر برای ما به خلاقیت فردی و نوآوری هایش ختم نمی شود. برای ما جالب است که ببینیم چگونه هر یک از هنرمندان نامبرده در عین خلق فضایی برآمده از تجربه زیستهٔ شخصی، خود را به عنوان حلقه ای از زنجیره فرهنگی کشورشان قبولانده اند. امواج زودگذر مد و یا برگزاری یک بی نال هنرهای جدید نیست که کیفر را به خارج شدن از فضای دو بعدی بوم ترغیب کرده است. بلکه ضرورت تجربهٔ درونی شخصی و قومی اوست که خار و خاشاک را فرهنگ بدل می کند.
آموزش مدرنیسم:کارل گلداستاین/ مریم اطهاری

پیامدهای پست مدرنیستی:کارل گلداستاین/ع. جمالی

حافظه تاریخی وآموزش هنر:آریاسب دادبه
پنجره بسته : آموزش (3)
سادگی است اگر آموزش هنر را به آموزشگاه، معلم و شاگرد محدود بدانیم.آموزش در معنای صحیح آن بستری فرهنگی است که توان بروز و رشد استعدادها را مهیا می کند. بستر فرهنگی بر ساخته ٔ یک نسل و دو نسل نیست. زنجیرهٔ جاندار سنتی ست که از قرنها پیش تا به امروز ادامه می یابد و فضا و زبانی را مهیا می کند تا ما در آن بیندیشیم و یا هنر بیافرینیم. در صورتی که آخرین حلقهٔ زنجیره گسسته شود خاک حاصل خیز یک فرهنگ به شوره زاری بی حاصل بدل خواهد شد.آخرین حلقه همان حافظه تاریخی یک قوم است و واپسین فاجعه لحظه ای رخ می دهد که حافظه تاریخی مردمی محو گردد.این به هم پیوستگی آموزش هنر و حافظهٔ تاریخی، ما را بر آن داشت تا در این شماره و شماره های آینده به مقولات حافظه تاریخی و تاریخ هنر بپردازیم.
من از نهایت شب حرف می زنم:گفت و گو با ثمیلا امیر ابراهیمی
پنجره ما : ثمیلا امیر ابراهیمی
مدت ها بود که می خواستم دربارهٔ امیر ابراهیمی صحبت کنیم. نقاشی که با اعتقاد و جدیت سالهاست که کار می کند. از تاًثیر عمیق دانش تئوریک در کار عملی اش آگاه است. از حواشی و ظواهر فضای تجسمی ما دوری می کند. بر خلاف بسیاری از هم نسلان خود توان انتقادپذیری و گفتگوی با جوانترها را دارد و از همه مهمتر نقاش است. با دلی گاهی شاد، گاهی تلخ، گاهی واقع گرا، گاهی شاعرانه. ثمیلا امیر ابراهیمی از شماره های نخست مجله با ما همکاری کرد. بی دریغ و بی توقع، و این همکاری او را و ما را از پرداختن به نقاشی هایش بر حذر می داشت، نکند که ... اما دیگر وقتش نبود. به بهانهً نمایشگاهش از او خواستیم تا با «حرفه: هنرمند» به گفتگو بنشیند؛ و او پذیرفت.
تحلیل بلاغی تصویر:رولان بارت/ سیدمهدی مقیم نژاد

بت واره پرستی:زیگموند فروید/ منصورابراهیمی

نگرش طبیعی: نورمن برایسن/ علی عامری
حرفه: هنرمند... قرائت اثر
در این شماره به نحوه مواجهه با اثر و تصویر پرداخته ایم. همین امر بهانه ای شد برای ترجمه و چاپ مقالات برجسته از کسانی مثل فروید و بارت. البته در دهه های اخیر بعضی از اندیشمندان در برخی از حوزه های فکری بجای درک و برداشت اثر، از عبارت قرائت یا خوانش اثر یاد می کنند. این عبارت هم به جنبه عقلانی و متنی اثر اشاره دارد، هم به وجه زبانی و واژگانی مواجهه با اثر. پیامد آن، کشف و خلق مفاهیم در اثر و تاکید بر آنهاست تا توسل به احساسات و ناتوانی از بیان آنها. در مجالی دیگر بیشتر به این مبحث خواهیم پرداخت.
سرگرمی و تالم: کرول اسکوآیزر/ امید نیک فرجام

پفک های پنیری: گفت وگوی رابرت روزنبلوم وسندی اسکاگلند

سرصحنه ای در بهشت: آن.سیورس/ سالومه منوچهری
سندی اسکاگلند
سندی اسکاگلند نزدیک دو دهه جزء هنرمندان پیشتاز آمریکا بوده است. کار او پلی است میان مجسمه سازی اینستالیشن و عکاسی، و در اینجا متکی بر تمایزی است میان آفرینش و پرورش ایده، و سبکسری و بازی و ابهامی بی خاصیت و بی خاستگاه. شاید هنگامی که به آثارو نظرات او و تفاسیر درباره او توجه کنیم، ابتر بودن آثار مشابه روشنتر و موجه تر نمود یابد.