انتشارات حرفه هنرمند


کاری که می‌کنم کمتر به عکاسی شباهت دارد/ گفت‌وگو با سایمون نورفولک
حرفه: عکاس... پنجره همسایه: سایمون نورفولک
هربار که گمان می‌بریم عکاسی به پایان راه خود رسیده و گفتنی‌ها گفته شده و در انبوه میلیارد میلیاردها عکس که سالانه در دنیا گرفته می‌شود، دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن باقی نمانده، باز با هنرمند نوجویی مواجه می‌شویم که به عین خلاقیت خود، درهای جدیدی به این گنجینه می‌گشاید تا نور و هوای تازه‌ای به درون‌ بتابد.
سایمون نورفولک یکی از همین آدم‌هاست. کسی که در ترکیب دو ژانر عکاسی جنگ و عکاسی منظره، محدوده‌های مستتر و قواعد تثبیت‌شده هریک از آنها را وسعت بخشیده و تعاریف تازه‌ای را به دیواره‌های معنایی آنان آویخته.
عکس‌های نورفولک را (همچون بسیاری از دیگر عکاسان مطرح این سال‌ها) نمی‌توان بدون گفت‌و گوها، سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش (که دائماً تاکید دارد به کرات و در هر فرصتی انجامشان دهد) در نظر گرفت. تصاویر او با اشاره‌های کلامی‌اش رشد می‌کند و به بلوغ می‌رسد. مقاومت بی‌فایده است. عکاسی دارد وارد دوران جدیدی می‌شود.
بهتر است زیاده صحبت نکنیم. آشنا شدن با حرف‌های بسیار جذاب او، به خلاصه اثبات خواهد کرد که حالا دیگر انتظار می‌رود عکاس مستند نگار نه صرفاً شاهد صادق صحنه‌ها و فجایع، بلکه مفسری آگاه و تمام عیار بر وقایع پیرامونش باشد.

همچون خانواده‌ی من / گفت‌وگوی محمدمهدی رحیمیان با مهدی منعم
پنجره ما: مهدی منعم
مهدی منعم را بیشتر به خاطر عکس‌هایش از قربانیان غیر نظامی جنگ می‌شناسیم‌.‌ هرچند که او سال‌ها در جبهه‌ها هم به کارعکاسی مشغول بوده است. به گفته‌ی خودش حضور سیف‌اله صمدیان درتعیین مسیر زندگی حرفه‌ای‌اش نقش فراوانی داشته. حضوری که باعث نجات وی از فضای محدود عکاسخانه و معرفی‌اش به خبرگزاری جمهوری اسلامی شده و معتقد است دراثر این اتفاق، جهان بینی و نگاهش به عکاسی کاملاً تغییر کرد.
پس از پایان جنگ او همچنان دغدغه‌های مستند‌نگاری و انسان‌دوستانه ‌اش را به طور متمرکز و مستمر درقالب پروژه هایی با موضوعات "جانبازان"، "قربانیان غیر نظامی جنگ" و همچنین "شهدا ومفقودین" پی‌گرفت که حاصل آن کتاب‌هایی باعناوین‌ معجزه‌ی امید(1378)قربانیان جنگ(1387) و شهدا (درحال تکمیل) می‌باشد. این گفت وگو بهانه‌ای برای آشنایی هرچه بیشتر ما بود با‌ انگیزه‌های شخصی و اهداف بلند مدت ایشان.
زایشی برای نه: زهرا درویشیان
پنجره‌ی عقبی
هاکنی و تاریخ هنر/ مهدیه کُرد

هاکنی و سنت کلاسیک جان گریفیتز / مهدیه کُرد

پنجرهعقبی: یازده طریق نگاه کردن به چیزها در جعبهای از شهلا حسینی / وحید حکیم
حرفه: نقاش... پنجره همسایه: دیوید هاکنی
دیوید هاکنی از دهه 1960 هنرمند مشهوری بوده است. ظاهر توجه برانگیزی شبیه به پسربچه ها دارد. در برنامه های تلویزیونی و فیلم های زیادی ظاهر می شود و درباره نقاشی، آثار خودش، و بررسی هایش روی تاریخ هنر توضیح می دهد. کتاب های زیادی از آثار او گاهی به همراه توضیحات ساده و خواندنی خود او چاپ شده اند. این کتاب ها هربار به او کمک کرده است که یک دوره کاری اش را مرور کرده و از آن بگذرد. حالا در سن 75 سالگی هاکنی از مشهورترین نقاشان زنده است و آخرین نمایشگاه او مناظر طبیعی انگلستان در اندازه بزرگ را به نمایش می گذاشت که به شیوه نقاشی در فضای باز و روی قطعات متعدد بوم کشیده شده بود.

در موقعیت ما باز خوانی نقاش بسیار دیده شده ای چون دیوید هاکنی که در سنت نقاشی به روشی نقاشانه – و نه فلسفی یا نظری- مداقه می کند و بنیان های زبان قدیم و جدید نقاشی را به شیوه خود بازمی شناسد و تغییر می دهد می تواند مفید باشد. هرچند این هدف به تمامی در صفحات محدود این نشریه ممکن نیست اما مروری سریع بر دغدغه های ذهنی این نقاش گشودن دریچه ایست بر این منظور. پیش از این در شماره 5 حرفه: هنرمند در بخش عکاسی به کلاژهای او پرداختیم؛ حال به آن مجموعه مقالات دو تای دیگر را هم می افزاییم. غرض، بازشناسی مسیر هنرمندانه ای ست که او برای فهم سنت بزرگ نقاشی اروپایی و مکانیسم دیدن و تصویر کردن طی کرده است. درنقاشی های اونقاشی کردن به نظر بسیار ساده و پرلذت می آید، دنبال کردن مسیری که او برای مطالعه در "دیدن" و "کشیدن" برگزیده است به این آثار بُعد تازه ای می دهد.
تصویری که با هم می­سازیم: مسلم قرایی خضری

یک نگاه : ثمیلا امیرابراهیمی

هویت ایرانی، هنر جهانی: محمدمنصور هاشمی

هنر معاصر ایران بد است : باوند بهپور
پنجره‌ی بسته:77 به بعد (قسمت پنجم)
برای تهیه مقدمات تاریخ نقاشی معاصر ایران باید آن را دسته بندی کرد و نظمی داد. معیار این دسته بندی می‌تواند زیبایی‌شناسانه، فرمال، سبکی،‌موضوعی، محتوایی باشد و یا می‌تواند بر مبنای رویکردها و استراتژی‌های هنرمند آثار را در بستههای مشترک گزارد و یا مبنای زمانی یا نسلی را برای نظم دادن به جمعیت متنوع و متکثر هنرمندان معاصر ایران برگزید. هرکدام از این پیشنهادات نقاط ضعف و قوتی دارد و قطعاً تعریفی جامع و مانع برای هرکدام از این معیاروجود ندارد اما گریزی هم از این نیست.
مقاله اول پیشنهاد مسلم خضری است برای نوعی از دسته‌بندی موضوعی و زیبایی‌شناختی. مقاله دوم نقد و تحلیلی است بر مبنای مقاله اول و نیز ارائه پیشنهاداتی متفاوت توسط ثمیلا امیرابراهیمی. مقاله بعد نگرشی کلی‌تر به هنر معاصر ایران و تحلیل استراتژی‌های هنرمندان جوامعی چون ما در حاشیه و در حال کلنجار رفتن با چالش‌هایی چون جهانی شدن و مسئله هویت و ... و در نهایت مطلب باوند بهپور تاملاتی است پیرامون پرسش‌هایمان؛ سوال هایی از سوال‌هایمان درباره هنر معاصر ایران.
این باب مفتوح است و اندیشیدن پیرامون هنر ایران بعد از سال 77 را اگر عمری باقی بود، سال بعد پی می‌گیریم.
دوران با شکوه هنر پرتره: نوربرت اشنایدر/ سیدمحمد آوینی

چهره‌هایی در حال دگرگونی: ریچارد کِرنی / مجید اخگر

نگرش متغیر انسان در پرتره : جان برگر/ نسرین هاشمی

بدن داشتن، چهره بودن: مجید اخگر

درون- بیرون : چارلز تیلور/ پیمان امیدوار

پرتره در عصر ثبت و ضبط دیجیتال آن : مهدی نصرالهزاده
حرفه: هنرمند... درباره ی ایده‌ی پرتره و پرتره‌نگاری
در ادامه‌ی بحث در مورد ژانرهای تصویری، در این شماره به ژانر پرتره‌ پرداخته‌ایم. تلاش ما آن بوده تا در عین ارائه‌ی چشم‌اندازی کلی از ویژگی‌ها و تحولات اصلی این ژانر، بحث را از حوزه‌ی تاریخ هنر و سبک‌شناسی فراتر ببریم و تاریخ پرتره‌نگاری را در زمینه‌ی تحولات تاریخی کلان‌تری مشاهده کنیم که درک غالب هر دوره از مفاهیم فردیت و هویت فردی، نقش‌های اجتماعی، ظاهر و باطن، جسم و روح، تن و روان، و سایر مفاهیم و انگاره‌های مرتبط با این ژانر را به وجود آورده، و تاریخ پرتره‌نگاری را به تعبیری به تاریخ مصورِ انگاره‌های مختلف در مورد مفهوم انسان و نفس فردی نزدیک کرده‌اند.
مقاله‌ی اول چشم‌اندازی تاریخی از برخی ویژگی‌ها و مسائل کلیِ پرتره و پرتره‌نگاری، با تمرکز بر یکی از دوره‌های اوج این ژانر، یعنی فاصله‌ی میان آغاز قرن پانزده تا اواخر قرن هفده میلادی، فراهم می‌کند. متن دوم (که توضیح بیشتر در مورد آن در ابتدای متن آمده است) از خلال تفسیر سه پرتره‌ی سنخ‌نما، تحولات کلانی را که طبق دوره‌بندی سه‌گانه‌‌ی جوامع سنتی، مدرن و پست‌مدرن در انگاره‌های غالب در مورد انسان و سوژه‌ی انسانی ایجاد شده‌اند، مورد بحث قرار می‌دهد. در متن سوم، ‌جان برگر دلائل افول ژانر پرتره در دوره‌ی مدرن را در چارچوب تغییراتی که در واقعیت تاریخیِ هویت‌ها و نقش‌های اجتماعی پدید آمده‌اند بررسی می‌کند. در متن چهارم نوعی سنخ‌شناسی کلی از انگاره‌های تاریخیِ مختلف از ژانر پرتره ارائه شده است، و این سنخ‌های کلی به‌مثابه‌ی دریافت‌های مختلف در مورد مفهوم انسان و پتانسیل‌های اخلاقی و معناساز او تفسیر می‌شود. در بخش دوم این مقاله نیز از طریق طرح دوگانه‌هایی چون چهره‌ـ‌بدن و انسان‌ـ‌حیوان، برخی دلالت‌های اخلاقی و هستی‌شناختی ژانر پرتره برجسته می‌شوند و نسبت میان ژانرهایی چون فیگور برهنه، و نقاشی از فیگور انسان به طور کلی، با پرتره به طور ضمنی مورد بحث قرار می‌گیرد. در مقاله‌ی پنجم که باز توضیح بیشتر در مورد آن در آغاز متن آمده است، چارلز تیلور که یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان زنده‌ی دنیاست، انگاره‌ی انسان به عنوان موجودی دارای «درون» و نفسِ تمایزاتی چون درون‌/بیرون را به عنوان پدیدارهایی تاریخی و متعلق به دوره‌ی مدرن تحلیل می‌کند. و بالاخره متن ششم، با عطف توجه به تحولات عینی و ذهنی و تاریخی و فرهنگی چند دهه‌ی اخیر که در آن نفس مفاهیمی چون بازنمایی، واقعیت، و رابطه با مرجع یا مصداقی خارج از حوزه‌ی بازنمایی زیر سئوال رفته‌اند، بحث نسبت میان هنرمند، انسانِ موضوعِ اثر (پرتره)، و محصول داد و ستد میان آن دو (خود اثر) را در چشم‌انداز مسائل اخلاقی‌ای که حول این ژانر شکل می‌گیرند به بحث می‌گذارد.
گواهی بخواهید، اینک گواه... :شمیم مستقیمی

زیر پوست چهارراه... : بهزاد نژادقنبر

زنی از سال‌های دور: الهه ایمانی‌پور

علی عابدینی من یک چهارراه است : امید بلاغتی
حرفه: نویسنده... گم شدن در چهارراه