انتشارات حرفه هنرمند


تصویر گر دنیاهای دیگر: سارا زندوکیلی

یادآور مارکز و قهرمانان زن: کیانا فرهودی

توارد: شهریار توکلی
حرفه: عکاس... پنجره همسایه: گراسیلا ایتوربیده
گراسیلا ایتوربیده، عکاس 70 ساله مکزیکی، از رهگذر شاگردی استاد به نامی چون مانوئل آلوارز براوو، به سنت مستند شاعرانه در هنر مکزیک پیوند خورده و از آن تغذیه می‌کند. او بیش از آنکه خود را یک مردم‌نگار بداند (که اصلاً نمی‌داند)، هنرمندی می‌داند که سعی دارد تا تخیلات (و حتی باورهای) قومی‌اش را از طریق تصاویر سیاه و سفیدش تجسم بخشد. از همین روست که وقتی از نهایت‌های دلخواهش سخن می‌راند، به عالم شاعرانه پازولینی و تارکوفسکی اشاره می‌کند و یکی از خوش‌شانسی‌های زندگی کاری‌اش را آن می‌داند که در نخستین روز سفرش به رم، هوا ابری و مه‌آلود بوده و پتانسیل بصری مناسبی جهت دست‌ یافتن به فضای نوستالژیک مورد نظرش را فراهم آورده.
او که سه دهه کامل بر قابلیت‌های نمادین در نشانه‌های فرهنگی کشورش تمرکز و توجه داشته، در سالیان اخیر ضمن سفر و عکاسی از دیگر ممالک، مشترکات عمومی‌تری را به تماشا می‌گذارد.
پشت سر کوه، پیش رو دشت: گفته‌های حسن غفاری

رضا کیانیان

من، او آنها، هویت در نگاه واژگون‌ساز دوربین: ناصر فکوهی

ثبت و ضبط در عکاسی: عباس زارع خلیلی
پنجره ما: حسن غفاری
لزومی ندارد حسن غفاری را از نزدیک بشناسید یا پای صحبت‌ها و قصه‌هایش بنشینید تا دریابید که در این بیست سال اخیر چه سفرهای پرمشقتی را برای عکاسی به دور ایران رفته. با نگاه کردن اجمالی به کارنامه پر تنوع او نیز می‌توان خیلی سریع دریافت که چه سعی جانکاهی صرف فراهم آمدن آرشیو طلایی و پر تنوع او شده ( که دو کپی از آن را در دو گاوصندوق در دو شهر ایران نگهداری می‌کند). گنجینه بصری‌ای از زندگی آدم‌ها (به خصوص عشایر) در جای جای ایران، از آن دستاوردهایی که زمان روز به روز ارزش‌شان را بیشتر می‌کند. عکس‌هایی که بخشی از خاطره قومی کشور ماست.
توجهات عکاسانه غفاری ریشه در تلاش‌های قوم‌نگارانی چون سوریوگین، مریان سی‌کوپر، بهمن بیگی، کسرائیان و دیگران دارد، و عملکرد عکاسانه اش نیز ریشه در سخت‌کوشی موروثی و عشیره‌ای‌اش.
او از انگشت‌شمار عکاسان امروز ماست که به شکلی واضح و شفاف می‌داند که در عکاسی چه می‌خواهد، و با نهایت جان، به کاری که می‌کند دلبسته است.
عکاس هنرمند: مهدی غفاری

محمد علی بیدختی

زنان واقعی، زنان اثیری: کیارنگ علایی

محمد مهدی رحیمیان

در مبارزه با راموشی: مرتضی غفاری
به سوی هنری تقریبا هیچ: وحید حکیم

یک مقایسه‌ی خفیف: مجید اخگر

همچون جهیزیه عروسی زشت و بدقواره: مازیار اسلامی

در قاب قدرت آفرین فلسفه: بهرنگ پورحسینی
حرفه: نقاش... پنجره بسته: 77 به بعد (قسمت چهارم)
در ادامه بحث چند شماره اخیر به فضای فرهنگی که هنر معاصر ایران از سال 77 به بعددر آن رشد کرده می پردازیم.
سال 76 را می توان شروع دوران جدیدی در فضای نشر و مطبوعات به حساب آورد؛ انبوه روزنامه های پُرتیراژ، کتاب های بسیار و مجلات جدید. در دل این فضا مطبوعات و کتاب های هنری بسیاری اجازه انتشار گرفتند. ادبیات تجسمی حداقل از لحاظ کمّی رشدی انفجاری داشت. رشدی که کیفیت آن به وجود بستر مناسبی از نظریه ها در حوزه های مختلف علوم انسانی وابسته بود، کهخود نیازمند فضای باثبات، کار زیاد و انباشت علم است.
مازیار اسلامی و بهرنگ پورحسینی یادداشت هایی در نقد ادبیات تجسمی این سال هانوشته اند، و مجمد مهدی چیت سازها و علی گلستانه به بررسی و نقد مجلات تجسمی پرداخته اند.
بعلاوه وحید حکیم و مجید اخگر از دو زاویه مختلف هنر این سال ها را به نقد کشیده اند.
و در انتها بازخوردهای شماره 40 را منتشر کرده ایم: واکنش "جمعی از گالری داران" به مقاله حرفه: گالری دارنوشته هدا اربابی، و ادامه پاسخ های ایمان افسریان و باوند بهپور به یکدیگر.
هنز بر مفرش دانشوران: محمد مهدی چیت‌سازها

ترس از نگاه مستقیم: علی گلستانه

میل معاصر شدن با...: ایمان افسریان

میراب‌های مجاری زمان: باوند بهپور

اعتراضی به یک مقاله: جمعی از گالری‌داران
ناصر در بندر حسن کیاده: حرف‌های قاسم حاجی‌زاده
پنجره ما: قاسم حاجی‌زاده
قاسم حاجی زاده در مقایسه با هم دوره هایش نقاش متفاوتی است. کاری که او در دهه 40 پیش گرفت و تا امروز ادامه داده بیشتر شباهت هایی با هنرمندان جوان امروزی دارد. آثار حاجی زاده متاثر از فضای عکس های قدیمیو جنبش پاپ آرت اند. خام دستی، طنزی پنهان و پیچیده و بداعت در دفرماسیون از ویژگی های کار اوست. مضمون بسیاری از آثارش جدیت مضحک آدم هایی است که جلوی دوربین عکاسی در نماهایی خیال انگیز خود را ثبت کرده اند.
او اولین نقاش ایرانی است که عکس های قدیمی را دستمایه کارش قرار داده و در پروسه خلق اثرش از مسیری نقاشانه این عکس ها را به چیز دیگری بدل کرده است. چیزی بیش از نوستالژی، یا مطایبه صرف. در این سال های اخیر نقاشان و هنرمندان بسیاری به این موضوع روی آورده اند و از عکس های قاجاری و تصاویر مردم پسنددوران پهلوی در کار خود بهره بردند اما هیچ کدام توان حاجی زاده را در از آن خود سازی این تصاویر نداشته اند. طعم نقاشی های حاجی زاده طعمی پیچیده است؛ تعادل شیرینی طنز و نوستالژی با تلخی دفرماسیون هایی که گاه سوژه ها و موقعیت ها را هولناک می کند. این ترکیب خاص بیننده را مجبور می کند مدت ها آن را زیر دندان تجربه بچشد و ترکیبات پیچیده اش را مزه کند. او نقاش است و از کیفیت خاص رفتار نقاشانه خود با سطح بوم و با رنگ و کاغذ و قلمو باخبر است. اهل حرافی های روشنفکرانه نیست. عالم خود را از طریق نقاشی کردن نمایان می کند و نه با کلمات. عالمی که در تمام این سال ها گوشه های مختلف آن را مصور کرده است. در گفتگو با او چیز زیادی دستگیر مصاحبه کننده نمی شود. آنچنان که برای ما هم نشد. بخش هایی از گفته هایش را چاپ کردیم و بیشتر به تماشای نقاشی هایش نشستیم.
حرفه: هنرمند چیست و به چه درد می‌خورد؟ : شمیم مستقیمی

حرفه: هنرمند را در جایگاه نمایندگی هنر روز نمی‌بینم : گقتگو با شهریار توکلی

در کاری که می‌خواهیم بکینم موفق نیستیم و نمی‌توانیم باشیم: گفتگو با ایمان افسریان

به دنبال یک بازنگری در مدرنیسم هنری: گفتگو با مجید اخگر
حرفه: نویسنده... ده سالگی حرفه: هنرمند
حرفه هنرمند ده سال است که منتشر می شود.
سوال این است: چه اندیشه ای پشت این چیزهایی است که منتشر می شود؟
چه جور آدم هایی با چه طرز تفکری مجله را در می آوردند؟
آنها چه تصوری از خودشان و کارشان دارند؟
یک نوشته و سه مصاحبه. اینها تنها مصالحی هستند برای نقدی دقیقتر و بهتر.
درباره‌ی ایده‌ی منظره و منظره پردازی: مجید اخگر

تاریخچه‌ی کوتاه درک منظره: گلن پارسونز / سید محمد آوینی

احیای هنر منظره: هانا یوهانسون / ابوالفضل توکلی شاندیز

نظریه‌ی منظره: گفتگوی جمعی / پیمان امیدوار

منظره به مثابه عدم تعلق: رابین کلسی / صالح نجفی

جذابیت پیدا و پیچیده‌ی نقاشی منظره: مهدی نصرالله زاده
حرفه: هنرمند... درباره ایده‌ی منظره
احتمالاً بسیاری از خوانندگان مجله تصویر دیوید هاکنی پیر را دیده‌اند که در این سن و سال بوم فوق‌العاده بزرگ و وسایل خود را به درون طبیعت برده بود و ظاهراً داشت به شیوه‌‌ی نقاشان قرن نوزده «مستقیماً» از روی طبیعت کار می‌کرد؛ و احتمالاً این تصویر برای آن‌ها نیز جالب،‌ دلنشین، و در عین حال نامانوس و حتی شاید اندکی تصنعی به نظر رسیده است. اما چرا چنین است؟ ظاهراً دیگر کسی انتظار ندارد نقاشی «جدی» را که نقاشی را به عنوان پیشه‌ای هنری‌ـ‌‌روشنفکرانه دنبال می‌کند در حال کار مستقیم از روی طبیعت ببیند. حالا دیگر کسی «صرفاً» یک منظره یا طبیعت‌بیجان نمی‌کشد ــ چنین موضوعاتی دیگر موضوعاتی در خور برای کار نقاشانه محسوب نمی‌شوند، مگر آن‌که نقاش به گونه‌ای به این ژانرهای سنتی رو بیاورد که به نحوی از انحاء به مخاطب القا شود که آن‌چه می‌بیند صرفاً یک منظره یا طبیعت‌بیجان نیست، بلکه چیزی بیشتر از آن است؛ چیزی در حاشیه،‌ در بالا،‌ یا در کنار ژانر مالوف؛ نوعی تحشیه و تفسیر یا نقد و پرسش‌گری در مورد آن.
پرسشی که مطرح می‌شود آن است که چرا، از چه زمانی، و به چه علت این‌گونه شد؟ به عبارت دیگر، ژانرهای سنتیِ نقاشی نماینده و نمایانگر چه چیزی بودند که در یک شرایط تاریخی و فرهنگی متفاوت با زمان تکوین و اوج‌گیری‌شان لازم بود کنار گذاشته شوند، یا در واقع به طور طبیعی چنین شدند؟ شاید در مورد عکاسی وضع دقیقاً به همین منوال نباشد؛ اما در آن‌جا نیز می‌توان به شکلی دیگر این نوع مسئله‌دار شدنِ ژانری چون منظره‌پردازی را مشاهده کرد.