انتشارات حرفه هنرمند


جزء همان کل است: محمدرضا یگانه دوست

همه می‌خوابند: یوریک کریم مسیحی
هم‌خانواده‌ها، هم‌آیندها یا چیزی شبیه به این...
در این شماره بنا به رسم دو سال گذشته موضوع واحدی را بهانه قرار دادیم تا از هنرمندان و نویسندگان حوزه های مختلف دعوت کنیم در یک مهمانی جمعی شرکت کنند. موضوع این شماره که به پیشنهاد شمیم مستقیمی شکل گرفت، یافتن سه اثر از میان هنرهای گوناگون است که نویسنده با زاویه دید خاص خود ارتباطی معنادار را میان آنها می‌بیند؛ موضوع این شماره «تداعی» است و می‌شود اسم مجموعه به دست آمده را «هم‌خانواده‌ها» گذاشت، یا «هم‌آیند‌ها» و یا چیزی شبیه به این.
شاید بی‌نیاز به توضیح باشد که مثل همیشه، آنچه که می‌خواستیم با آنچه شد متفاوت است. تقریباً هر کسی هر کاری دلش خواست کرد و همین باعث شد تا (مثل هر پدیدۀ دیگری در این سرزمین) کنترل قطعی و پر وسواس اولیه‌مان رفته‌رفته در میانه راه کمرنگ شود. از جمله خودِ ما اعضای مجله که بعضی‌هایمان به تعداد سه اثر پایبند نبوده‌ایم و بعضی‌هایمان نه حتی به مسئله «ارتباط»!!
قضیه‌ی «نیمه تاریک رنگین کمان»: امیر احمدی آریان

از تورین تا دمشق: یک خالی بزرگ در پنج پرده: صالح نجفی

غسل تعمید اقتباس با نقاشی: مازیار اسلامی
محمدرضا یگانه دوست: به قول پروست"میان زنانی که یکی پس از دیگری دوست می داریم،با همه ی تحولشان،نوعی همانندی وجود دارد که از ثبات طبع ماست". اگر آثار هنری را در جمله ی فوق جانشین زنان کنیم به گزاره ای دست می یابیم که حقیقت مهمی را درباره ی تجارب زیبایی شناختی بازگو می کند

یوریک کریم مسیحی: «سینما آشکار نمی‌کند، پنهان می‌دارد.» سینماگرِ بزرگ دانمارک ـ کارل تئودور درایرـ ویژگی برجسته‌یِ سینما را در پنهان کردن می‌دانست؛ در نشان ندادن. کار هنر نشان دادن است و با نشان دادن، نشان ندادن.

امیر احمدی آریان: امتحانش آسان است: یک دستگاه پخش صوت را کنار دی‌وی‌دی‌ پلیر متصل به تلویزیون بگذارید، در پخش صوت البوم «نیمه تاریک ماه» پینک فلوید را آماده‌ی پخش کنید و دی وی دی «جادوگر شهر از» را از تلویزیون ببینید.

صالح نجفی: ... «ناگهان یک خالیِ بزرگ را پشت خودش احساس» می‌کند و با صورت روی زمین می‌افتد: « من دیگر نمی‌توانستم بدون گاری راه بروم یا بایستم. اسب دیگر نمی‌توانست بدون گاری بایستد یا راه برود. من دیگر نمی‌توانستم... اسب... من... اسب...».

مازیار اسلامی: مارکیزاُ (1975) احتمالا ستایش‌شده‌ترین فیلم رومر، اقتباسی است از داستان هاینریش فن کلایست که در سال 1811 نوشت،
مثلث تداعی های گیاه و سنگ: محمدمنصور هاشمی

به این رقص تن بده: صفی یزدانیان

لاجورد همه چیز است، هیچ چیز است: وحید حکیم

میل به بی نهایت: محمد خلیلی

گریز از مرگ تدریجی: علی اتحاد
محمدمنصور هاشمی: حسین کاظمی ظاهرا از اوخر دهه چهل شمسی تا اندکی پس از انقلاب مجموعه نقاشی هایی کشیده است در یک حال و هوا. برخی بدون عنوان و برخی با عنوانهایی مانند گل و سنگ یا گیاه و سنگ. نقاشی هایی ساده.

صفی یزدانیان: و موسیقی است، در میان هنرها، که بیش از هر هنر آزادی تداعی را، و به یاد آوردنِ فراموش شده‌ها را، امکان می‌دهد، شاید چون تجریدی است.

وحید حکیم: نقش چیست؟ آنچه شادمانه می‌شکفد، در تسلسل و تکرار چرخ می‌زند، بی‌سخنْ معنا می‌بخشد.
لعاب چیست؟ آنچه منزه می‌سازد، رنگ و نقش را پاس می‌دارد، شفاف می‌سازد، جاودانه می‌کند.

محمد خلیلی: در تاریخ هنر نام‌هایی هست که با ابهت اند، باید در برابرشان سر تعظیم فرود آورد؛ مثل میکل آنژ، یا در عرصه ی موسیقی مثل بتهون. اما بعضی هنرمندان هم هستند که به ما این فرصت را می دهند تا کم کم با آنها آشنا شویم، تا به مرور خودمان آنها را کشف کنیم؛ مثل ورمیر، مثل رتکو. وقتی به مرور با آثار هنرمندانی از این دست آشنا می شویم، در وجود ما جای می گیرند، نه در ذهن ما.

علی اتحاد: . پیشنهاد ساگازان و بیکن چیزی از این دست است: حال که نمی توان تاریخ جهان را دگرگون کرد تاریخ خود را زیر و رو می کنم! چهره ام مبدل می شود و بدل به هیولایی می شوم که نمی شناسی! در این جهان «معصوم دهم» نیز چیزی شبیه من است؛ وحشت زده و در آرزوی گریز مرگ تدریجی!
آخر زمان: بابک احمدی

ای دوست، ای برادر، ای تجربه‌ی جمعی: سینا دادخواه

با کمال تاسف فوت آقای خورخه ماکی: کامران سپهران

دست خوردگی: شمیم مستقیمی

درباره‌ی زندگی ساده و زندگی سهت: مجید اخگر
بابک احمدی: چرا و چگونه اثری را که هنرمندی جوان در زندان ساخته و بنا به بختی بلند باقی مانده با واپسین کتاب عهد جدید قیاس می‌کنم؟ آیا می‌توان اثری موسیقایی را با یکی از زیباترین آثار ادبی که برای انبوهی از مردمان متنی مقدس بود برابر دانست؟

سینا دادخواه: برای مدرنیست بودن باید هم انقلابی باشی هم محافظه‌کار.

کامران سپهران:حکایتی که راوی داستان آنتونیو تابوکی می¬گوید با پنداشت جهان مدرن نسبت به مرگ خواناست. نوربرت الیاس در تنهایی دم مرگ، تنها مردن را امری بدیهی برای عصر جدید می¬داند.

شمیم مستقیمی:امروز ممیزی و سانسور چیز خنده داری شده که کسی جدیش نمی گیرد. نسخه اصل هر چیزی در دست هست.ضمن اینکه سانسور وقتی خیلی آشکار و خیلی بیرونی شود، دیگر خاصیتش را از دست می دهد.

مجید اخگر:می‌توان گفت که زندگیِ ساده اساساً زیسته می‌شود، بازاندیشی نمی‌شود؛ اما همین زندگی ساده نیز برای آن‌که به رسمیت شناخته شود و به عنوان شیوه‌ای از زیستن و بودن در عالم بازشناسی شود به حداقلی از بازاندیشی و باز‌‌‌تاب (reflection) نیاز دارد
نماید نورش اول پاره پاره: بهمن کیارستمی

آه نوستالژی، نوستالژی: شرمین نادری

شباهت یعنی چه؟: ابوالقاسم سعیدی

ایده‌ی انقلابی مونتاژ: محمد رضایی‌راد

آیا پاراجانف و نامجو شباهتی به هم دارند؟: روبرت صافاریان
بهمن کیارستمی:و اگر بخواهم این غُرنامه را که نه در مزمت شرکت‌های سازنده دوربین ویدیو یا حرفهٔ مستندسازی، که در تکریم زیبایی مسحور کننده لامپ مهتابی نگاشته شده ادامه دهم، باید فلورسنت‌‌های «دان فلاوین» موزه هنرهای معاصر تهران را هم بیاورم،..

شرمین نادری:گرچه شکر خدا این دیوانگی ، این مرض پر اسم و رسم «نوستالژی» یا همان حسرت گذشته ها را خوردن و دلتنگ خانه از دست رفته کودکی شدن ، دیگر فقط قصه شب ها و روزهای من نیست که انگار یک مرض دست جمعی و جهان گیر است .

ابوالقاسم سعیدی: هنرهای تصویری برخلاف هنرهایی که در زمان جاری‌اند، مکانی (هستند) و این خاصیت را دارند که در آنِ واحد، ابزارهای جلب و رابطه جوی خود را بیرون می‌ریزند و کاوش کننده در برابر یک یورش ارتباطی قرار می‌گیرد.

محمد رضایی‌راد: برشت غالباً از اصطلاح مونتاژ برای مقایسه و تقابل هنر جدید با هنر سنتی استفاده می‌کرد، و برای بنیامین نیز مونتاژ، اصلِ ضروری و شکل‌دهنده‌ی تخیل هنری در عصر مدرن بود. به یک معنا مونتاژ با هنر همان نسبتی را دارد که انقلاب با سیاست.

روبرت صافاریان: سخن گفتن از شباهت بین یک قطعه موسیقی و یک اثر دیداری با احتیاط زیادی باید انجام گیرد. یا این همه در شیوه‌های آهنگسازان و خالقان فیلم یا نقاشی نیز گاهی می‌توان به شباهت‌هایی برخورد.
آن سوی آینه: امیر خضرایی منش

زن و ماشین: شهریار توکلی

تاب فراگونار، تاب بازی کالینو: سیامک دلزنده

پیکاسو، همینگوی، کوپر: محمدسعید حنایی کاشانی

یوتوپیا، دیستوپیا، اپوکالیپس: ثمیلا امیرابراهیمی
امیر خضرایی منش: آنجا «آینه‌»ی تارکوفسکی؛ دختر «آینه» را می‌شناسد؟ آنجا آن زن، مادر، هیچ نگاهش به «بتیِ» ریشتر افتاده است؟

شهریار توکلی:... این دو تصویر با آنکه مشترکات شکلی قابل اشاره‌ای با هم دارند، اما از دو دنیای بصری کاملاً مجزا می‌آیند. یکی از عالمی کلاسیک، زیبا و آرمانی که می‌کوشد تا درهم شکسته و به روز جلوه کند، و یکی از دنیایی مدرن، محض و پیشرو که مجبور شده تا خودش را هنری کلاسیک و کاربردی بنمایاند.

سیامک دلزنده: صحبت از هم‌خانواده‌ها بلافاصله برایم یادآور مقوله‌ی اقتباس در هنر شد؛ اینکه اقتباس یکی از رویکردهای ساختاری هنر امروزست، اینکه اقتباس سابقه‌ای به قدمت خود هنر دارد، و همینطور گسترده بودن طیف شیوه‌های اقتباسی...

محمدسعید حنایی کاشانی: این یادداشت ‍می‌باید از تجربه‌ای شخصی از سه اثر هنری در سه «مدیوم» یا واسطۀ متفاوت حکایت کند، من پابلو پیکاسو و ارنست همینگوی و گاری کوپر را از نقاشی و ادبیات و سینما انتخاب کردم. اما این انتخاب معنایش این نیست که، حتی با توجه به همین مضمون یعنی «خشونت زیباشناختی» یا «جنگ داخلی اسپانیا»، نمی شد ‌گزینه های دیگری برگزید.

ثمیلا امیرابراهیمی: رویاها و کابوس های بشر به اندازه خود او قدیمی و پایدار هستند. بهشت و جهنم،‌ مدینه فاضله و مدینه رذیله، آرمان شهر و پاد‌آرمانشهر، یوتوپیاها و دیستوپیاها و پیشگویی‌ها و تجسمات آپوکالیپتیک و آخرالزمانی، همه از دلشوره و اضطراب بشر برای سرنوشت آینده خود، طبیعت و جهان زاده می‌شوند.
رنگ آبی آسمان: مهدی سیفی

خردک خردک: شهلا حسینی

حبستو بکشم قناری: نیما جلالی

برای رسیدن به خانه باید از چند مرز گذشت: مهدی مقیم نژاد

اوفلیای وارونه: نغمه ثمینی

امنیت بسته‌گی: غزاله هدایت
مهدی سیفی: حالا که بیشتر فکر می‌کنم، می‌بینم ارتباط بین هاکنی و کوندرا تنها به مجموعه‌ی استخرهای هاکنی و استخر آغاز کتاب جاودانگی - یعنی موضوع - ختم نمی‌شود....

شهلا حسینی: روزها و شبهای زیادی میشه که یواش حرف زدی . اصلا آخرین باری که صدات تو گوش خودت هم پیچیده یادت نمیاد؛ از بس به تارهای تو گلوت فشار اومده؛ حرف زدنت بیشتر به ناله شبیهه.

نیما جلالی: واقعیت/حقیقت غم‌انگیزی که شاعر کشف کرده، این است که اگر جانداری را بکشیم، متاسفانه می‌میرد. مهم نیست کشنده کی باشد و برای چه بکشد، کشتن می‌کشد. در دنیای درست، کسی نمی‌کشد. در دنیای وارونه، کسی می‌کشد، درنتیجه کسی کشته می‌شود.

مهدی مقیم نژاد: همواره اقلیم گرایی یا Regionalism هنر آمریکایی را ستوده ام. آن سوی از رونق افتاده و پنهان مانده ی هنر آمریکایی را که با پروپاگاندا و سیاست و تبلیغات و انواع و اقسام گفتمان های فرهنگی و اجتماعی قرن بیستمی نسبت چندانی ندارد.

نغمه ثمینی:رشته ی هم خانواده های ِ من درست از همین نقطه آغاز می شود : ملانکولیا ، پرده ی اوفلیا و نمایشنامه ی هملت.

غزاله هدایت: مگر می توان چیزی را دید و به یاد چیزی دیگر نیفتاد. مگر می توان استکان را دید و پنیر را ندید یا پنیر را دید و به یاد عکس روی یخچال نیفتاد وعکس روی یخچال را دید و لبخند نزد و بوها و صداها را نشنید.
پرسه زدن در خیابان‌های خالی: نعما م. روشن

ضیافت: محمدمهدی چیت‌سازها

استنساخ تاریخ: محمدرضا اصلانی

بازی آخر: مهران مهاجر

بحران هویت: نصرت‌الله مسلمیان
نعما م. روشن: اصلاً چرا چنین ارتباطات ذهنی بین تجربه‌های شخصی ایجاد می‌شود؟ چرا با شنیدن یک موسیقی خاص به یاد فیلم خاصی می‌افتیم؟ در مورد برخی شاخه‌های هنری مانند سینِما و نقاشی، ادبیات و سینما، سینِما و عکاسی شاید بتوان ریشه‌های مشترکی را تصور کرد و این ارتباطات را با آن معنا کرد.

محمدمهدی چیت‌سازها: در یکی از زیباترین و باشکوه ترین متن‌های فارسی سده‌های میانه‌ یعنی « خسرو و شیرینِ » حکیم نظامی گنجوی لحظه‌ای شگرف وجود دارد که نگارگران ایرانی بیش از هر موضوع دیگری به آن پرداخته و سلطان محمد شاهکاری از آن آفریده است: دیدنِ خسرو شیرین را در چشمه سار.

محمدرضا اصلانی: گمان دارم اگر محمودخان کمی دیرتر بود و در آلمانِ جنگ‌زده بود، به حتم در نوشتنِ فیلمنامه کالیگاری، با شاعر چک، هانس یانوویچ، بجای کارل مایر همکاری می‌کرد، تا بنویسد آینده تاریکِ بحرانِ دیکتاتوری را و سرخوردگی جامعه‌یی را که با کیسه‌های انباشته پول، این کوچه و آن کوچه به دنبال بسته‌یی سیگار و ته‌مانده‌یی گوشت بودند، و وقتی نه برای خود داشتند، نه برای آینده خود.

مهران مهاجر: آثار هنری آن‌قدر به هم وابسته‌اند که چندان دشوار نیست یافتن رابطه‌ای میان یکی چند کار. هیچ لازم نیست نام ببرم از کسانی که می‌دانیم چندان ژرف و چندان گسترده بر کارهای دیگران رسوخ کرده‌اند و یکی‌شان همین واکر اونز عکاس است .

نصرت‌الله مسلمیان: هنر نمی‌خواهد تصویری ساده از واقعیت‌های انسانی و اجتماعی ارائه کند. هیچگونه تصویر تعدیل‌شده‌ای از انسان و جامعه نمی‌تواند ارائه شود که در آن وجه مهمی از عدم صرافت به چشم نیآید. برای خروج از تناقضات زندگی امروزی نیازی به ارائه پاسخ‌های روشن و راه حل‌های کلان نیست.
در ستایش دست: جواد مدرسی

شباهت روایت‌ها و مغاک بینامتنیت: علیرضا میرزایی

از زمان باقی مانده: امید مهرگان

یارم به یک لا پیرهن: ایمان افسریان

خانه: مهرداد نجم‌آبادی
جواد مدرسی: سیمون وی می‌گوید: «تخیل به طور مستمر در این کار پر کردن همه شکاف‌هایی است که رحمت می‌تواند از آن عبور کند.»

علیرضا میرزایی: ردیابی رگه‌ها و مولفه‌ها ی مشترک میان آثار متفاوت هنری نیازمند جستجویی زبان‌شناختی است و تامل در این مورد بی‌شک پژوهشی بینامتنی به حساب می آید.

امید مهرگان: نسل ما شروع کرده است به پیرشدن. با عبور بسیاری از ما از مرز سی‌سالگی، نوبت ماست برای توسل به کلیشه‌های مفیدی که به این پیرشدن زبانی همگانی و قابل‌فهم می‌بخشند: افزایش رگه‌های سفید مو، کاهش تحرّک بدنی، کُندی در واکنش‌های هیجانی.

ایمان افسریان: ... راوی- طبق معمول مرد فرنگی که قرار بود اسپانسر بشه زیر قولش زد و به وعده ش عمل نکرد.
دکتر علی شریعتی- اصولاً بینش غربی از زمان یونان تاکنون هدفش برخورداری هرچه بیشتر انسان در زندگی مادی‌ست.
رهبر نوازندگان-کاری که به دست اجنبی نشد به دست خودی خواهد شد. ما می‌توانیم.


مهرداد نجم‌آبادی: هنرآمریکایی تاریخی یکسر متفاوت دارد. انسان مهاجر- آن که خاک و خانه ای ندارد- با ورود به طبیعت بکر وبی کران سرزمین تازه یافته شکل تولید اندیشه وهنرخود را جستجو می کند. آنچه پیش ازاین بدیهی محسوب می شد بدل به موضوع اصلی بازنمایی تصویری درشیوه ی مستقل هنرآمریکایی شد.