انتشارات حرفه هنرمند
دیگر تنها نیستی
نويسنده : استفانو بنی
مترجم : محمدرضا میرزایی
یک روز آقای رمو تصمیم گرفت که دیگر به سگش غذا ندهد و او را دو روزی گرسنه نگه داشت. اما بوم او را همچنان با مهربانی دنبال می‌کرد. وقتی که آقای رمو برای غذا خوردن سر میز می‌نشست، بوم نه چیزی درخواست می‌کرد و نه حتی نزدیکش می‌شد. نها از دور و با کنجکاوی مطبوعی صاحبش را تماشا می‌کرد، انگار که در چشم‌هایش نوشته‌شده باشد؛ اگه تو بخوری، منم سیر میشم. و هرچقدر که آقای رمو از روی بدجنسی با سروصدا و ولع لقمه‌ها را پایین می‌داد، نگاه بومرنگ لطیف‌تر می‌شد.
وقتی بلاخره آقای رمو به بومرنگ غذا داد، او نه از خود بی‌خود شد و نه هیجان‌زده به سمت ظرف غذا هجوم آورد، نه. تنها دمش را آرام و سپاسگزار تکان داد، انگار که بخواهد بگوید: «تو دلایل خودتو واسه غذا ندادن به من داشتی، اما ازت ممنونم که امروز به یادم افتادی.»