تیپولوژی خطوط/ فرنوش جندقیان

Omid Moshksar, Untiled, ink on paper, 70x50 cm, 2018
امید مشکسار، بدون عنوان/۱۳۹۷، مرکب روی کاغذ، ۵۰ در ۷۰سانتیمتر (جزئی از اثر)

«تیپولوژی خطوط و حضور یا عدم حضور رنگ در میان سایر مسائل» عنوان نمایشگاهی است که گالری «اُ» در دی ماه امسال برگزار کرد و در آن آثار جمعی از هنرمندان شاخص خود را به نمایش گذاشت. همان‌طور که از عنوان برمی‌آید رویکرد کلی این نمایشگاه معطوف به حساسیت‌های سبک‌شناختی و مشخصاً کیفیت‌های طراحانه و خطی است؛ ویژگی‌‌ای که تقابل دیرینه‌ای را به ذهن متبادر می‌کند: تقابل طراحی و نقاشی و یا نقش متفاوت «خط» و «رنگ» در تصاویر هنری. رد این تقابل در هنر غرب را می‌توان تا چندین سده عقب‌تر پی گرفت: آثار هنرمندان ونیزی دوران رنسانس، مانند تیسین نسبت به هم‌قطاران فلورانسی‌شان، نقاشانه‌تر است و جلوتر که بیاییم، آثار نیکلا پوسن در قیاس با پیتر پل روبنس، «خط‌بنیاد» محسوب می‌شود. این تقابل در سرآغاز دوران مدرن و در بستر تعارضات فرهنگی عمیق، شکل حادتری به خود گرفت که نمونه‌ی معروف آن تفاوت نقاشی‌های  انگر «کلاسیک‌گرا» و آثار اوژن دلاکروای «رمانتیک» است. در هنر مدرنیسم، آگاهی به این تمایز و پژوهش نظام‌مند بر این مفاهیم دوگانه‌ی متقابل، از لحاظ سبک‌شناختی اهمیت بسیاری پیدا کرد و نقاشانی مانند سزان و پیکاسو در صف خط‌گرایان قرار گرفتند و نقاشانی که عموماً سودایی‌تر و حسی‌تر کار می‌کردند، مانند ونگوگ در میان رنگ‌گرایان. با تمام این اوصاف، معروف‌ترین متفکری که این دو رویکرد را مقوله‌بندی کرد و در یک نظریه‌ی تصویر قرار داد، «هاینریش ولفلین» است. هدف ولفلین ازین کار، صورت‌بندی مقولات پیشینی یا ساختار ذاتی تصویر است. بدین منظور او پنج مفهوم متقابل را معرفی می‌کند: ۱-خط‌بنیاد و رنگ‌بنیاد، ۲-مساحت‌نما و عمق‌نما، ۳-فرم بسته و فرم باز، ۴-وحدت مرکب و وحدت آمیخته، ۵-وضوح مطلق و وضوح نسبی.  در این‌جا قصد واکاوی نظریه‌ی ولفلین و عناصر نام برده در آن را نداریم و تنها برآنیم که با توجه به هدف نمایشگاه –آن‌چنان که از اسمش پیداست- به بررسی خط در آثار هنرمندان حاضر در این نمایشگاه و تا حدودی موضع آن در برابر رنگ بپردازیم.

شش هنرمندی که در این نمایشگاه گرد هم آمده‌اند در آثار خود گونه‌های مختلفی از حضور خط را ارائه می‌دهند اما در آثار تمامی آن‌ها خط حضوری شاخص ندارد. به نظر می‌رسد اگر بدون دانستن عنوان نمایشگاه به دیدن آثار بپردازیم هرگز «خط» آن خط و ربطی نیست که بتواند آثار را در پیوندِ هم معرفی کند و تنها در چند اثر می‌توان نقش فعالی برای خط در نظر گرفت.  البته برگزارکنندگانِ نمایشگاه خود نسبت به این مساله آگاه بوده‌اند و سعی کرده‌اند با قرار دادن عبارت «سایر مسائل» در عنوان نمایشگاه به گونه‌ای این ناهماهنگی را حل کنند؛ تدبیری که اگر به بیراهه نرفته باشد به هدف خود نیز قطعاً نرسیده است.  

باید توجه کرد که خط به عنوان یکی از مولفه‌های مهم اثر هنری در اکثریت قریب به اتفاق آثار تجسمی حضور دارد. پس از نمایشگاهی با این عنوان انتظار می‌رود که نگاهی ویژه‌تر به این مساله داشته باشد و آثاری را معرفی کند که تنها به واسطه‌ی خط شناخته می‌شوند و یا لااقل عنصر خطاطانه‌ی آن‌ها بر دیگر مولفه‌هایشان سنگینی‌ می‌کند. در غیر این صورت اگر قرار باشد مبنا را فقط حضور خط در نظر بگیریم، تقریباً می‌توانیم تمامی تصاویر جهان را گرد هم بیاوریم. چنان‌چه در بخش عمده‌ی آثار این نمایشگاه هم همین حضورِ صِرف مبنای کار قرار گرفته است؛  همان‌طور که کنار هم قرار گرفتن نقطه‌های نورانی در اثر راضیه صدیقیان خط را متصور می‌کند، اشیای چسبیده شده بر روی کاغذ در اثر شهلا حسینی و یا سیم خاردارهای درون نقاشی محمد خلیلی هم نمودی از خط هستند، کما این‌که در دیوارها و سقف گالری هم می‌توانیم حضور خط را به چشم ببینیم!

به رغم این انتقاد، می‌توانیم در آثار اشکان صانعی نقش فعال‌تری را برای خط در نظر بگیریم. در آثار او خطوط باری از تردید را به دوش می‌کشد؛ هم آن‌جا که به نظر می‌رسد خطوط از پاک شدن سطوح شکل گرفته‌ است و هم در تابلویی که خطوطی بی‌رمق در برابر توده‌ی عظیم سیاه‌رنگ قرار می‌گیرد. همین وضعیت متزلزل خطوط در آستانه‌ی تبدیل شدن به عنصری دیگر و مهم‌تر از آن تکرار منظم خطوط در سطح کاغذ باعث شده بیننده توجه بیشتری به کارکرد خطوط در این آثار داشته باشد.

اما علاوه بر اشکان صانعی، آثار امید مشکسار و علی نصیر نگاه ویژه‌تری را به خط معرفی می‌کند. در آثار این دو، تقابل خط و رنگ باعث شکل‌گیری دو رویکرد متفاوت می‌شود که نقبی به تقابل دیرینه‌ی مفاهیم «نقاشانه» و «طراحانه» نیز می‌زند. با دست‌مایه‌ قرار دادن این تقابل، آثار مشکسار در زمره‌ آثاری قرار می‌گیرد که به واسطه‌ی خط و غیاب رنگ نقش طراحانه را ایفا می‌کند. در آثار او یا رنگ وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد تک رنگی‌ست که بیشتر یادآوری می‌کند نقش تاثیرگذار رنگ را تماماً خط به عهده گرفته است. در این مجموعه، حضور خط چنان شاخص است که تار و پودِ تمام تصویر را می‌سازد؛ به عبارتی خطوط هم‌چون کلافی می‌مانَد که گمان می‌رود با بیرون کشیدنِ یکی از آن‌ها تمام تصویر از هم پاشیده می‌شود. این درهم‌تنیدگی به وحدت یکپارچه‌ای ختم می‌شود که در آن به سختی می‌توان اجزای اثر را از هم جدا کرد. همچنین این ویژگی -فشردگی و درهم‌پیچدگی- باعث می‌شود که نوعی شدتِ عاطفی نیز به وجود ‌آید که احساسات بیننده را هم به رشته‌ی درهم‌تنیده‌ی خود گره بزند. اما گفتنی‌ست که این‌جا در عینِ درهم‌تنیدگی خطوط ما هم‌چنان شکل‌های مشهودی را در تصویر بازمی‌شناسیم و این نشان از آن دارد که خطوط تا حدودی آگاهانه کار خود را کرده‌اند و فرم‌های قابل شناختی را در اختیار ما قرار داده‌‌اند. حتی فراتر از تفکیک سطوح، خطوط تا آن‌جا پیش می‌روند که بارِ حجم‌پردازی را نیز تا حدود زیادی به دوش می‌کشند. البته یکی از عواملی که در ساختن پیکرها دخیل‌ است حضور خطوط کناره‌نماست، هرچند گاهی رسالت خود را درست به انجام نمی‌رساند و در نیمه‌ی راه رها می‌شود، اما به هر حال نمی‌توانیم نقش اساسی آن‌‌ را در تفکیک فرم‌ها نادیده بگیریم.

 

اما در مقابل در آثار نصیر خط در پیوند با رنگ طوری ظاهر می‌شود که هرگونه مرز بین ساختار طراحانه و نقاشانه را زیر سوال می‌برد… در آثار علی نصیر با وجود اولویتِ رنگ، خط نیز با تمام وجود اهمیت و کارکرد خود را به رخ می‌کشد. در این آثار لکه‌های رنگی از هیچ نظم مقرر شده‌ای تبعیت نمی‌کند. از سویی دیگر خطوط هم به یک نخ تسبیحی می‌ماند که در سطح بوم پاره شده و در دل سطوح، بافت‌ها و لکه‌های رنگ به صورت ممتد و شکسته حضور می‌یابد.

اثری از علی نصیر در نمایشگاه تیپولوژی خط در گالری اُ / زمستان 1397

اما در مقابل در آثار نصیر خط در پیوند با رنگ طوری ظاهر می‌شود که هرگونه مرز بین ساختار طراحانه و نقاشانه را زیر سوال می‌برد و این درست همان‌جاست که تمام مناقشه‌های پیشین خط به عنوان عنصر طراحانه و رنگ به عنوان عنصر نقاشانه رنگ می‌بازد. در آثار علی نصیر با وجود اولویتِ رنگ، خط نیز با تمام وجود اهمیت و کارکرد خود را به رخ می‌کشد. در این آثار لکه‌های رنگی از هیچ نظم مقرر شده‌ای تبعیت نمی‌کند. از سویی دیگر خطوط هم به یک نخ تسبیحی می‌ماند که در سطح بوم پاره شده و در دل سطوح، بافت‌ها و لکه‌های رنگ به صورت ممتد و شکسته حضور می‌یابد؛ اما همین خطوط افسارگسیخته تاثیر به‌سزایی را در پیوند فرم‌های رنگی و انسجام کلی تصویر ایجاد می‌کند. 

در آثار نصیر خط کیفیت‌های متنوعی دارد. گاهی هم‌چون لکه‌های رنگ فی‌البداهه و غریزی بر سطح بوم نمایان می‌شود و گاه کیفیتی شکل‌ساز به خود می‌گیرد و با تغییر جهت و ضخامت سعی در ایجاد ارتباط شکل با فضا دارد. اما در عین حال، همین کیفیتِ شکل‌ساز از رویت‌پذیر کردن فرمی مشهود و قابل شناخت طفره می‌رود و به جای تفکیک سطوح، آن‌ها را در فضایی سیال رها می‌کند. این رویکرد باعث می‌شود که به سختی بتوان پس‌زمینه‌ای برای این آثار قائل بود، به طوری‌که گمان می‌شود تمام لکه‌ها و خطوط به سمت سطح تصویر پیش می‌آید. این درست برخلاف آثار مشکسار است که خط در عین حضور آزادانه در ایجاد عمق و سطح و ارتباط این دو نقش به‌سزایی را ایفا می‌کند.

آگاهی به تقابل خط و رنگ در آثار این دو هنرمند باعث می‌شود که نمودی متفاوت از کارکردهای خط و رنگ را ارائه دهند. و به تبع آن می‌توانیم حضور این دو رویکرد را از نقاط قوت این نمایشگاه بدانیم. به گونه‌ای که نه تنها در آثار هرکدام از آن‌ها خط و رنگ نقشی فعال دارد بلکه در نسبت به هم نیز از نو بازشناخته می‌شوند؛ مساله‌ای که انتظار می‌رفت در تمام آثار موجود در نمایشگاه وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد اگر انتخاب آثار محدود به هنرمندانی نبود که سابق بر این با گالری همکاری داشته‌اند، نگاهی غنی‌تر در باب خط و کارکردهای آن شکل می‌گرفت.